سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
بعد از چند دقیقه!
سلام
چنذ ذقیقه بعد از پست قبلی این پست رو مینویسم.
میخوام چند تا تغییر توی قالب و صفحه ها ایجاد کنم. اول اون نمایش آمار که مایه ی سرافکندگی! وبلاگه رو بر میدارم. چون آمارم همچین خوشایند نیست. بعد نظر سنجی که گذاشتم رو با اعلام نتایج حاتمه میدم.
نظر سنجی:
تاریخ شروع نظر سنجی: 28 خرداد 1385
خاتمه نظر سنجی: 20 خرداد 1387
سوال پرسیده بودم که دوست دارید چه کاره بشید. جواب ها رو ببینیم:
از مجموع 156 رای! (واقعا افتضاحه توی دوسال) 23 نفر برابر با 14.7 درصد به پزشک شدن رای دادن
مهندس کارای فنی 39 رای 25 درصد
مهندس کارای تئوری 7 رای 4.4 درصد
مکانیک 6 رای 3.8 درصد
آشپز 20 رای 12.8 درصد
خلبان 18 رای 11.5 درصد
هوافضا 10 رای 6.4 درصد
غواص 33 رای 21.1 درصد
امیدوارم جمع درصدا 100 بشه!
من خودم شخصا دوست دارم آشپز بشم! گرچه شغلای دیگه ای هم وجود دارن که خیلی دوستشون دارم. امیدوارم موفق باشین.
شب بخیر. خدانگهدار
چنذ ذقیقه بعد از پست قبلی این پست رو مینویسم.
میخوام چند تا تغییر توی قالب و صفحه ها ایجاد کنم. اول اون نمایش آمار که مایه ی سرافکندگی! وبلاگه رو بر میدارم. چون آمارم همچین خوشایند نیست. بعد نظر سنجی که گذاشتم رو با اعلام نتایج حاتمه میدم.
نظر سنجی:
تاریخ شروع نظر سنجی: 28 خرداد 1385
خاتمه نظر سنجی: 20 خرداد 1387
سوال پرسیده بودم که دوست دارید چه کاره بشید. جواب ها رو ببینیم:
از مجموع 156 رای! (واقعا افتضاحه توی دوسال) 23 نفر برابر با 14.7 درصد به پزشک شدن رای دادن
مهندس کارای فنی 39 رای 25 درصد
مهندس کارای تئوری 7 رای 4.4 درصد
مکانیک 6 رای 3.8 درصد
آشپز 20 رای 12.8 درصد
خلبان 18 رای 11.5 درصد
هوافضا 10 رای 6.4 درصد
غواص 33 رای 21.1 درصد
امیدوارم جمع درصدا 100 بشه!
من خودم شخصا دوست دارم آشپز بشم! گرچه شغلای دیگه ای هم وجود دارن که خیلی دوستشون دارم. امیدوارم موفق باشین.
شب بخیر. خدانگهدار
نوشته شده توسط mohsenr1 در 2:18 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
سلام
خیلی زود دیر شد. فکرشم نمیکردم به همبن زودی این همه وقت بگذره. ,واقعا باید قدر تک تک لحظات عمر رو دونست.
الان ساعت ده دقیقه به دو صبح سه شنبه بیستم خرداده. اومدم یه سر به وبلاگم بزنم بلکه یکم آروم بگیرم. به خاطر کنکوره. البته زیاد مهم نیست. درست میشه.
بگذریم.
از آخرین پستی که گذاشتم واقعا زمان زیادی گذشته. دلم برای یه نوشتن درست و حسابی تنگ شده بود. (الان دارین پیش خودتون می گید نه که تا حالا خیلی درستو حسابی می نوشتی؟!) بزارین ببنیم اینجا چی داریم؟
حول و حوش 3-4 تا مطلب آخرم ماله خودم نیست. البته از اوایلی که وبلاگ راه اندازی شد هیچ کدوم از مطالبم مال خودم نبوده. جز این 1/5 سال آخر! . سعی میکنم از این به بعد فقط خودم بنویسم.
***
این روزا هم که همش برق میره. خصوصا این مناطق جنوبی تر. توی ای گرمایی که آدم به معنای واقعی میتونه به جوش اومدن مغز رو تجربه کنه. ولی چی کار میشه کرد؟ کیه که صرفه جویی کنه؟ امروز عصر دم غروب رفتیم مسجد برای نماز. (به قول یکی از بچه ها تف به ریا) . نماز توی حیاط بود. دو نفر توی ساختمون مسجد داشتن قالی پهن میکردن. کل چراغای داغل ساختمون به علاوه ی 2 تا پنکه ی سقفی و یه کولر آبی روشن بود. این به جز آشپز خونه ی مسجد بود که هیچ کس توش نبود و پنکه و چراغاش روشن بود. آخه خدا رو خوش میاد؟ بیاین یکم صرفه جویی کنیم. اینجا هر روز 2-3 ساعت برق میره. آب هم همینجور. اگه یکم صرفه جویی میکردیم اینجوری لازم نبود بی برقی و بی آبی بکشیم.
***
از اونجا که من احتمالا خیلی کم پیدام میشه، گفتم بیام فید هایی که توی گوگل ریدر به اشراک میزارم رو بچسبونم گوشه ی وبلاگ که هم یکم قشنگ تر بشه! هم شما احساس دوری نسبت به من نکنین. مطالبی که به اشتراک میزارم مطالب حالبیه . سعی کنین بخونینشون.
***
یه چیز دیگه مونده. شاید بعد از کنکور یه تحول درست و حسابی درست کردم توی وبلاگ. البته اگه باهام همکاری کنین. التماس دعا هم داریم.
من دیگه برم
خداحافظ
خیلی زود دیر شد. فکرشم نمیکردم به همبن زودی این همه وقت بگذره. ,واقعا باید قدر تک تک لحظات عمر رو دونست.
الان ساعت ده دقیقه به دو صبح سه شنبه بیستم خرداده. اومدم یه سر به وبلاگم بزنم بلکه یکم آروم بگیرم. به خاطر کنکوره. البته زیاد مهم نیست. درست میشه.
بگذریم.
از آخرین پستی که گذاشتم واقعا زمان زیادی گذشته. دلم برای یه نوشتن درست و حسابی تنگ شده بود. (الان دارین پیش خودتون می گید نه که تا حالا خیلی درستو حسابی می نوشتی؟!) بزارین ببنیم اینجا چی داریم؟
حول و حوش 3-4 تا مطلب آخرم ماله خودم نیست. البته از اوایلی که وبلاگ راه اندازی شد هیچ کدوم از مطالبم مال خودم نبوده. جز این 1/5 سال آخر! . سعی میکنم از این به بعد فقط خودم بنویسم.
***
این روزا هم که همش برق میره. خصوصا این مناطق جنوبی تر. توی ای گرمایی که آدم به معنای واقعی میتونه به جوش اومدن مغز رو تجربه کنه. ولی چی کار میشه کرد؟ کیه که صرفه جویی کنه؟ امروز عصر دم غروب رفتیم مسجد برای نماز. (به قول یکی از بچه ها تف به ریا) . نماز توی حیاط بود. دو نفر توی ساختمون مسجد داشتن قالی پهن میکردن. کل چراغای داغل ساختمون به علاوه ی 2 تا پنکه ی سقفی و یه کولر آبی روشن بود. این به جز آشپز خونه ی مسجد بود که هیچ کس توش نبود و پنکه و چراغاش روشن بود. آخه خدا رو خوش میاد؟ بیاین یکم صرفه جویی کنیم. اینجا هر روز 2-3 ساعت برق میره. آب هم همینجور. اگه یکم صرفه جویی میکردیم اینجوری لازم نبود بی برقی و بی آبی بکشیم.
***
از اونجا که من احتمالا خیلی کم پیدام میشه، گفتم بیام فید هایی که توی گوگل ریدر به اشراک میزارم رو بچسبونم گوشه ی وبلاگ که هم یکم قشنگ تر بشه! هم شما احساس دوری نسبت به من نکنین. مطالبی که به اشتراک میزارم مطالب حالبیه . سعی کنین بخونینشون.
***
یه چیز دیگه مونده. شاید بعد از کنکور یه تحول درست و حسابی درست کردم توی وبلاگ. البته اگه باهام همکاری کنین. التماس دعا هم داریم.
من دیگه برم
خداحافظ
نوشته شده توسط mohsenr1 در 2:6 | | لینک به این مطلب



