تبليغاتX
.:متفاوت ترین ها:.
چهارشنبه دهم بهمن 1386
بعد از ... مدت دوباره برگشتم!
سلام علیکم
داشتم به این فکر میکردم که عنوان این متنو چی بزارم . دیدم عنوان بعد از چند مدت برگشتم خوبه. ولی نمیدونستم بعد از چند وقت برگشتم! d: حالا بگذریم. خوبید؟ در سلامتی کامل به سر میبرید؟
یه مدته که وقت آپدیت کردن وبلاگ رو ندارم. اصلا شاید گداشتم برای بعد از کنکور وبلاگ رو! ): خوب دیگه چی کارش میشه کرد؟! منم کنکور دارم دیگه!
حالا فعلا این مطلب رو از مجله مبین شماره 883 بخونبن تا بعد ببینیم چی میشه!

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه


خوب دیگه. مطلب قشنگی بود. d:
منم باید برم درس بخونم! `p= وقت کردین یه دعایی هم برای من بکنید . ممنون
خداحافظ
نوشته شده توسط mohsenr1 در 14:11 | | لینک به این مطلب
یکشنبه دهم تیر 1386
چگونه بايد يك خبر ناگوار را اطلاع داد!
داستان زير را آرت بو خوالد طنز نويس پر آوازه آمريكايي در تاييد اينكه نبايد اخبار ناگوار را به يكباره به شنونده گفت تعريف مي كند:

مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سركشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد:
-جرج از خانه چه خبر؟
-خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد.
-سگ بيچاره پس او مرد. چه چيز باعث مرگ او شد؟
-پرخوري قربان!
-پرخوري؟مگه چه غذايي به او داديد كه تا اين اندازه دوست داشت؟
-گوشت اسب قربان و همين باعث مرگش شد.
-اين همه گوشت اسب از كجا آورديد؟
-همه اسب هاي پدرتان مردند قربان!
-چه گفتي؟همه آنها مردند؟
- بله قربان . همه آنها از كار زيادي مردند.
براي چه اين قدر كار كردند؟
-براي اينكه آب بياورند قربان!
-گفتي آب آب براي چه؟
-براي اينكه آتش را خاموش كنند قربان!
-كدام آتش را؟
-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد.
-پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزي چه بود؟
-فكر مي كنم كه شعله شمع باعث اين كار شد. قربان!
-گفتي شمع؟ كدام شمع؟
-شمع هايي كه براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
-مادرم هم مرد؟
-بله قربان .زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سزش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان.!
-كدام حادثه؟
-حادثه مرگ پدرتان قربان!
-پدرم هم مرد؟
-بله قربان. مرد بيچاره همين كه آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت.
-كدام خبر را؟
-خبر هاي بدي قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالا بيش از يك سنت تو اين دنيا ارزش نداريد .من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!!

 

نوشته شده توسط mohsenr1 در 12:11 | | لینک به این مطلب
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386
جمله سازی
به یارو میگن با اداره جمله بساز؟ میگه: ا داره بارون میاد

به غضنفر ميگن: با «بنزين» جمله بساز. ميگه: خوش به حال شماها كه سوار بنزين!

به ترکه مِيگن با جوراب جمله بساز ميگه سقفتون بد جورآب مي ده

برای دیدن بقیش برید به ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط mohsenr1 در 11:39 | | لینک به این مطلب
شنبه یازدهم فروردین 1386
اتفاق
یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه .بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برند.وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن فراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه .آه چه جالب شما مرد هستید... ببینید چه بروز ماشینامون اومده !همه چیز داغان شده ولی ما سالم هستیم .این باید نشانه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و زندگی مشترکی را با صلح و صفا آغاز کنیم ! مرد با هیجان پاسخ میگه:"بله کاملا" با شما موافقم این باید نشانه ای از طرف خدا باشه !"بعد اون زن ادامه می دهد و می گه :"ببین یک معجزه دیگه. ماشین من کاملا" داغان شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنا" خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن رو جشن بگیریم !بعد زن بطری رو به مرد میده .مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشد.بعد بطری رو برمی گرداند به زن .زن درب بطری را می بندد و شیشه رو برمی گردونه به مرد.مرده می گه شما نمی نوشید؟! زن در جواب می گه : نه . فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم

نوشته شده توسط mohsenr1 در 11:12 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و یکم بهمن 1385
طرز تهيه يك مدرسه خوب غیر انتفاعی
سلام

این مطلبو میزارم فقط به خاطر اینکه خودم هم به اجبار مجبور شدم برم مدرسه غیر انتفاعی (با هزینه نجومی. فقط به خاطر اینکه توی هیچ مدرسه ی دولتی رام ندادن! ). از مجله ی روزانه

1- تا فراموش نشده، بگذاريد همين ابتدا چيزي يادتان بدهم كه در انتهاي كار به دردتان بخورد. فيلم گربه آوازه‌خوان را ديده‌ايد؟ در اين فيلم قطعه آوازي وجود دارد كه قسمت‌هايي از آن چنين است:
گل پسر داريم هيچ كي نداره / تاج سر داريم هيچ‌كي نداره
تموم گربه‌ها بياييد تماشا / بگيد صد آفرين هزارماشاءا...

2- چون طرز تهيه مدرسه غيرانتفاعي در دوره‌هاي مختلف ابتدايي، راهنمايي و متوسطه متفاوت است، لذا فعلاً به طرز تهيه يك دبيرستان و پيش‌دانشگاهي خوب اكتفا مي‌كنيم.

3- مواد لازم: پول كافي، يك ساختمان كه اتاق به اندازه كافي داشته باشد (حالا اگر ساختمان قبلاً مسكوني بوده و با هيچ استاندارد فضاي آموزشي مطابقت ندارد، مهم نيست)، شرط معدل بالاي 19، گذاشتن هفت‌خوان رستم براي گزينش و پذيرش دانش‌آموز، اخذ شهريه رسمي و غيررسمي و كمك‌‌هاي مردمي و هرچه به پول ختم مي‌شود، به كار گرفتن چند دبير رسمي و معروف با هزينه‌هاي آن‌چناني، اجراي طرح و برنامه‌هاي مختلف و به پيوست آن ارائه آمار و نمودارهاي موفقيت (حال اين برنامه‌ها از كجا درمي‌آيد و طبق كدام معيارهاي علمي است، به كسي مربوط نيست)، كار كشيدن از دانش‌آموز (هرچه بيشتر كار بكشي معروف‌تر مي‌شوي، بالاخره براي والدين هم 20 گرفتن فرزندشان مهم است نه روش كار)، كمي تا قسمتي هم ارتباط و وابستگي به مقامي و مسئولي و خلاصه كسي كه كاره‌اي باشد.

4- روش تهيه:
اول بايد آنقدر از خودتان تعريف كنيد و آنقدر براي خودتان مايه بگذاريد كه كسي در هنر و مهارت و كارداني شما شكي نداشته باشد و حتي وقتي پولي هم مي‌دهد احساس كند كه باز هم بدهكار است.
دوم قانع كردن مردم براي اين كه بدانند آموزش چيزي است كه فقط شما بلديد و بقيه ول‌معطل هستند! تنها جايي كه دانش‌آموزان عزيز و معدل بالاي 19 مي‌توانند در آن مدارج ترقي را طي كنند، همين مدرسه است و بس. البته اگر مدارس اقماري و وابسته داريد، بايد جايي هم براي آنها باز كنيد. براي مردم ثابت كنيد كه مدارس اقماري هم از خودتان هستند و اگرچه فرعي‌اند، اما فرق چنداني با اصل ندارند.
سوم يك برنامه منظم در پيش بگيريد. آزمون‌هاي منظم، ساعات درسي منظم، شرايط اخراج منظم، پول گرفتن منظم و خلاصه يك مدرسه منظم.
چهارم كنترل و نظارت دقيق بر فعاليت‌ دانش‌آموزان است. اجازه ندهيد جيك‌شان درآيد، چشمش كور؛ نمي‌خواست درس بخواند، اين مدرسه نمي‌آمد. حالا در آموزش و پرورش دنيا يك چيزهايي درباره انگيزه‌هاي دروني، مهارت‌هاي زندگي، خلاقيت، ارتباط آموخته‌هاي درسي با زندگي، فراشناخت و غيره مي‌گويند، براي خودشان مي‌گويند، به ما چه! ما همين را بلديم كه دانش‌آموز را با زور - البته زور محترمانه و گاه غيرمحترمانه - وادار كنيم درسش را بخواند، بالاخره پدر و مادرش براي همين او را دست ما سپرده‌اند.
پنجم شركت دادن دانش‌آموزان در انواع و اقسام آزمون‌هاي علمي و المپيادها است تا با كسب نتايج موفقيت‌آميز ثابت كنيم كه چقدر خوب كار كرده‌ايم.

5- آموزش و پرورش كه كاري به كارتان ندارد، نه حمايت علمي مي‌كند و نه حمايت غيرعلمي. ادارات آموزش و پرورش بعد از مدتي شما را تافته جدابافته تلقي كرده و تا حدودي فاصله خواهند گرفت. تازه شايد لازم باشد شما گاهي كمكي هم به آموزش و پرورش بكنيد. بنابراين از هيچ چيز نترسيد. سفت و محكم بايستيد. اگر اوليا به شرايط شما اعتراض كردند، بگوييد همين است كه است، خوش‌تان نمي‌آيد خداحافظ، اگر دانش‌آموزي علي‌رغم تلاش‌هاي آموزشي شما عرضه نداشت و افت كرد، خيلي راحت عذرش را بخواهيد، اگر مشكل مالي پيدا كرديد، غصه نخوريد اولياء كه هستند و...

6- در پايان كار، طبق توصيه اول شما هم بخوانيد:
مدرسه عالي داريم هيچ كي نداره، نتايج خوب خوب داريم هيچ كي نداره
تموم دنيا بياييد تماشا، بگيد صد آفرين، هزار ماشاءا...

7- نتيجه اخلاقي: خيلي خوب است كه آدم خودش كارش را تأييد كند و از كارش خوشش بيايد. خود‌گويي و خودخندي، عجب مرد هنرمندي! توصيه مي‌شود مدارس دنيا بيايند از مدارس خوب ما الگوبرداري كنند.

نوشته شده توسط mohsenr1 در 19:55 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
آمريكايي‌هاي باهوش
چند تا جمله مسخره و خنده داري که روي بعضي محصولات آمريکايي ديده شده:

روي جعبه سشوار: از استفاده در هنگام خواب جدا خودداري کنيد!

روي جعبه چيپس: شانس خود را براي برنده شدن بيازماييد. احتياجي به خريد نيست، جزئيات در داخل جعبه مي‌باشد!

روي جعبه يکي از غذاهاي منجمد: پيشنهاد ميشود در حالت غير منجمد مصرف نماييد!

روي جعبه پيتزا: لطفا جعبه را سروته نکنيد!

روي قوطي سوپ آماده: تذکر: محتويات بعد از حرارت ديدن، گرم خواهد بود!

روي جعبه اتو برقي: لباسها را قبل از اتو کردن از تن در آوريد!
روي جعبه قرص سرماخوردگي کودکان: براي اطفال زير 12 سال؛ بعد از استفاده از قرص، از رانندگي پرهيز کنيد!

روي جعبه قرص خواب: استفاده از اين قرص با حالت خواب آلودگي توام خواهد بود!

روي جعبه چراغهاي کريسمس: فقط در داخل يا خارج خانه استفاده شود!

روي جعبه چرخ گوشت: از استفاده در موارد ديگر خودداري کنيد!

روي بسته آجيل: قبل از استفاده بسته را باز کنيد!

روي بسته بندي لباس سوپرمن براي بچه‌ها: هشدار، اين لباس توانايي پرواز ندارد!

روي جعبه دستگاه چمن زني: وقتي دستگاه روشن است، تيغه‌ي چمن زني حرکت ميکند!
ته قوطي نوشابه: لطفا از طرف ديگر قوطي، آن را باز کنيد!

روي قوطي اسپري رنگ: از اسپري کردن به روي صورت خودداري کنيد!

روي قوطي فندک: محتوي مواد محترقه!

دوخته شده به گوشه پتو: لطفا در هنگام گردباد، از اين پتو به عنوان پناهگاه استفاده نکنيد!

از مجله روزانه (فقط به این خاطر اینو میزارم که هیچ مطلبی نداشتم )

خداحافظ

نوشته شده توسط mohsenr1 در 17:17 | | لینک به این مطلب
شنبه چهاردهم بهمن 1385
آینده نزدیک مردان - از دید زن ها
سال 1332
دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف
هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره
زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين
زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه
شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره

سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و
چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من
دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو
شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما
بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي
گويند؟
مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل
و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر
قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر
ما كم نكند

سال 1352
فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟!
يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من
اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با
وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد:
مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند!
سال 1382
مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم
نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي
ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به
نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي
بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟

زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم
بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود.
حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه
مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ...
خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد

سال 1482
زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري
معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك
علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت
هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل
وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر
ماست؟

سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل
نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا
وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري
بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي
شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند!

سال 1882
راديو، موج FM، شبكهء پيام (صداي يك خانم
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي
دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس
«مرد» از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء
زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان
پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز
خواهم بود. دينگ دينگ

از مجله روزانه

نوشته شده توسط mohsenr1 در 21:44 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم دی 1385
یه طنز خنده دار!
پزشک قانونی به تیمارستان دولتی سرکشی میکرد. مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می آمد. او را پیش خواند و با کمال مهربانی پرسید که: شما را به چه علت به تیمارستان آوردن؟
مرد در جواب گفت: آقای دکتر! بنده زنی گرفته ام که دختر هجده ساله ای داشت. یک روز پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادر زن پدر شوهرش شد. چندی بعد دختر زن بنده که زن پدرم بود پسری زایید. برادر من شد زیرا پسر پدرم بود.
اما در همان حال نوه زنم و از اینقرار نوه بنده هم میشود و من پدربزرگ برادر ناتنی خود شده بودم. چندی بعد زن بنده هم زایید و از آن روز زن پدرم خواهر ناتنی و پسرم و ضمناً مادر بزرگ او شد. در صورتی که پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمناً نوه ی او بود.
از طرفی چون مادر فعلی من، یعنی دختر زنم، خواهر پسرم میشد، بنده ظاهراً خواهرزاده پسرم شده ام. ضمناً من پدر و مادر و پدر بزرگ خود هستم، پسر پدرم نیز هم برادر و هم نوه ی من است!
آقای دکتر! اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار میشدید، قطعاً کارتان به تیمارستان میکشید!!!

از مجله روزانه

نوشته شده توسط mohsenr1 در 15:33 | | لینک به این مطلب
سه شنبه دوازدهم دی 1385
طالع بيني دانشجويي
متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال بدنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار ميشود، روز امتحان دير از خواب بيدار ميشويد، بعد در ترافيك گير ميكنيد واحتمالاً از كوچه كه رد ميشويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزه امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان ميشويد بنابراين توصيه ميشود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي ...

بقیش در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط mohsenr1 در 10:47 | | لینک به این مطلب
سه شنبه هفتم آذر 1385
ازدواج به سبک اینترنتی

عروس خانم دوشیزه shirin_sooskesiah آیا وکیلم شما را به مهر :

گوگل عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم DSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ... / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ...

به عقد دائم آقای feri_ferferi در بیاورم ؟

جمعیت: عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!! حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟

جمعیت: عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!! حاج آقا :!!!BUZZ , برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟

عروس: با اجازه بزرگترهای Room بله!

 

منبع: http://p30mobail.mihanblog.com/

نوشته شده توسط mohsenr1 در 19:30 | | لینک به این مطلب
سه شنبه هفتم آذر 1385
سر کلاس
سر کلاس، معلم اقتصاد گفت:
من خيلي با جنگ مخالفم...
با خودم گفتم: بابا دمت گرم که به فکر آواره و بي‌خونمون شدن مردم هستی...
معلم اقتصاد ادامه داد: اگه جنگ بشه نرخ بهره‌های بانکی بالا ميره و سيستم اقتصادی آمريکا به خطر مي‌افته،‌ اونوقت نميشه خونه با قيمت خوب بخريم!
با خودم گفتم: زرشک!

سر کلاس شيمي، دبير رو به بچه‌ها کرد و گفت:
من خيلي با جنگ مخالفم...
با خودم گفتم: قربون هرچي آدم انساندوست مثل تو...
دبير ادامه داد: آخه اگه جنگ بشه و بمب شيميائي بزنن به عراق،‌ فعل و انفعالاتش لايه ازن رو سوراخ ميکنه،‌ اونوقت ما چيکار کنيم؟!
با خودم گفتم: زرشک!

معلم زبان، آدم فهميده‌ای‌ به نظر ميرسيد. به بچه‌ها گفت:
من خيلي با جنگ مخالفم...
با خودم گفتم: کاشکي ميشد همه به اندازه تو از جنگ بيزار بودن...
معلم زبان ادامه داد: مردم همينجوريش بجای اينکه کتاب بخونن ميرن ميشينن پای تلويزيون که اخبار جنگ رو بيينن! حالا وای‌ به اينکه جدی‌ جدی جنگ بشه!
با خودم گفتم: زرشک!

استاد جغرافيا،‌ عينکش رو روی‌ دماغش جابجا کرد و گفت:
من خيلي با جنگ مخالفم...
با خودم گفتم: درسته دو بار منو تجديد کردی،‌ ولی بازم خودت!
استاد دماغشو بالا کشيد و گفت: از 100 نفر بپرسی‌ مرکز کارولينای‌ جنوبی‌ کجاس،‌ دو نفر هم نميدونن! ولی ماشاالله همه ميدونن کابل و بغداد کجاس! وای به اينکه جنگ بشه!
با خودم گفتم: زرشک!

دبير هندسه، دستهاي گچی‌شو به هم زد و گفت:
آقا من خيلی‌ با جنگ مخالفم...
با خودم گفتم: آخ شير مادرت حلالت! فکر نميکردم تو يکي دلت براي ملت عراق بسوزه!
به طرف ميزش اومد و گفت: ميترسم سربازامون موقع شليک بمب، توی اين معادلات سينوس، کسينوسی اشتباه کنن بزنن خودمون رو لت و پار کنن!

منبع: خبرنامه روزانه ( حتما ثبت نام کنید)

نوشته شده توسط mohsenr1 در 13:55 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیستم مهر 1385
گفتگوی اسپانیائیها و امریکائیها روی فرکانس کشتیرانی
گفتگويي که واقعا روی فرکانس اضطراری کشتيرانی روی کانال 106 سواحل Finisterra (Galicia) ميان اسپانيياييها و آمرييکائييا در 16 اکتبر 1997 ضبط شده.
اسپانيائييا ( با سر و صدای متن): A-853 با شما صحبت ميکند. لطفا 15 درجه به جنوب بچرخيد تا از تصادف اجتناب کنيد. شما داريد مستقيما بطرف ما می آييد. فاصله 25 گره دريايي.
آمريکائييها ( با سرو صدای متن): ما بشما پيشنهاد ميکنيم 15 درجه به شمال بچرخيد تا با ما تصادف نکيد.
اسپانيائييا : منفی. تکرار ميکنيم. 15 درجه به جنوب بچرخيد تا تصادف نکنيد.

بقیش در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط mohsenr1 در 5:6 | | لینک به این مطلب
سه شنبه هجدهم مهر 1385
هر ملتی چه چیزی را کشف یا اختراع کردند؟
یه: آنها رنگ موی بلوند را کشف کردند و سعی کردند با تمام ظرفیت از آن استفاده کنند.
مراکشی ها: فرانسه را کشف کردند، مدتی به عنوان کارگر در آن مشغول به کار شدند و به این کار ادامه دادند.

آمریکایی ها: آمریکایی ها کشف کردند که اگر 300 میلیون نفر از مردم آمریکا، سه جور همبرگر، دو جور قهوه، چهار جور عروسک،...

بقیش در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط mohsenr1 در 13:31 | | لینک به این مطلب
دوشنبه هفدهم مهر 1385
آيا در مورد سير تاريخچه مهريه ونتايج اون چيزي مي دونيد؟ اگر جوابتون منفي باشه (که احتمالا هست!) پس عبارات زير را با دقت و تامل بخونيد!
عصر شکار: 20 کيلو گوشت دايناسور، 40 کيلو گوشت اژدها.
نتيجه: دايناسورها منقرض شدند
عصر کشاورزي: 24 دست تبر سنگي، 24 دست تيغه و داس جنگي.
نتيجه: افزايش قتل به دليل دم دست بودن داس براي خانوم ها
عصر فلز: 70 ورقه مسي، 50 تا خنجر مفرغي و سرگرز آهني.
نتيجه: افزايش شکستگي سر مردان به دليل تماس با گرز آهني
عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانوم
نتيجه: کمبود آب و جيره بندي شدن آب
عصر صنعت: 1 ميليون پول، 14 سکه طلا، يک اتومبيل و هرچي که با ص شروع ميشد
نتيجه: بنا به درخواست آقايان توليد ژيان آغاز شد
عصر کامپيوتر: هم وزن عروس خانم سکه طلا!!!
نتيجه: هرچي عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است
نتيجه گيري کلي: بابا بگو نميخوايم زن بهت بديم ديگه... اين کارها يعني چي؟؟
عامل اصلي انقراض دايناسور ها==> عروس ها
عامل اصلي کشته شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلي ناقص شدن مردها==> عروس ها
عامل اصلي کمبود آب در تابستان ها==> عروس ها
عامل اصلي افزايش ماشين هاي فرسوده در سطح شهر==> عروس ها
عامل اصلي افزايش چاقي و افزايش بيماري ها==> عروس ها

نوشته شده توسط mohsenr1 در 10:33 | | لینک به این مطلب
شنبه پانزدهم مهر 1385
به گزارش ايرنا به نقل از پايگاه اينترنتي «آسوشيتدپرس»، اخيرا امكان جديدي به برخي از گوشي‌هاي تلفن همراه داده‌شده است كه صاحبان آنها را قادر مي‌سازد طوري گوش هايشان را تنظيم كنند كه در صورت دزديده‌شدن جيغ بكشند و دزد را رسوا كنند. از آنجاييكه يكي از اهداف ما بومي سازي تكنولوژي غربي مي‌باشد، پيشنهاد مي‌كنيم كه متناسب با شغل و شخصيت دارنده گوشي، پيام‌هايي براي جناب دزد صادر شود.
مثلا:


اگر صاحب گوشي لات بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «گوشي منو كش مي‌ري نسناس؟ اخ كن بياد تا شيكمتو سفره نكردم جوجه!»
 بقیش در ادامه مطلب

ادامه مطلب
نوشته شده توسط mohsenr1 در 8:2 | | لینک به این مطلب
دوشنبه دهم مهر 1385
جوک به مناسبت ماه رمضان

يکی به پسرش می گه می خواهم برايت زن بگيرم. پسر می گه نه حالا باشه... میگه: دختر بيل گيتسه ! نمی خواهی؟ پسر لبخند میزنه و میگه: باشه! بعد ميره پيش بيل گيتس و می گه:دخترتو عروس نمی کنی؟ می گه نه! میگه: پسر من معاون رييس جمهوره ها ! بيل گيتس لبخند می زنه و میگه:باشه! بعد ميره پيش رييس جمهور ميگه: معاون نمی خوای ! میگه نه ! ميگه: اگه داماد بيل گيتس باشه چطور ! رييس جمهور لبخند می زنه و میگه: باشه!

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط mohsenr1 در 8:29 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385
زندگی دانشجویی در دنیا

ژاپن : بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!!!

 

مصر : درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

 

هند : او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

 

عراق : مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!

 

چین : درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

 

اسرائیل : بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

 

گینه بی صاحاب!! : او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه  بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!

 

کوبا : او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

 

پاکستان : او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

 

اوگاندا : درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

 

انگلیس : نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

 

ایران : عاشق تخم مرغ است!!!

 سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد.

معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند!

عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس!

 هر روز دو پرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید!

 او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود!

جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شودولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده، که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند!؟!؟!؟

او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!

 

منبع : شگفتیهای علم

نوشته شده توسط mohsenr1 در 13:9 | | لینک به این مطلب
سه شنبه سی و یکم مرداد 1385
یه مطلب طنز به مناسبت مبعث

تعبیر و تعمیر خواب!
فيل

*اگر وزیراسبقی خواب بیند که فیلش یاد هندوستان کرده است، در جمعی برای مردم قصّه ی شنگول ومنگول و حبّه انگور گوید و در ضمن ازخشونت گرایی بزبزقندی در فصل پایانی قصّه انتقاد کند!
اگر بیند که فیلش یاد هندوستان وپاکستان توامان کرد؛ سیاسی عمل کرده است و وزیر امور خارجه گردد!(منظور خواب بیننده است ؛ نه فیلش!)
*اگربیند فیل هوا کرد؛ رییس هواپیمایی شود!
:اگربیند فیلی که هواکرد، با خرطوم به زمین افتاد؛سانحه ای مختصر اتفاق افتد و تا مراسم چهلم راکبان آن؛ خوراک جراید شود و بعد از آن پوشاک خاطرات گردد!
:اگر بیند فیل هوا کرده را سالم به زمین باز گرداتد؛ واقعا فیل هوا کرده است!
*اگربیند که فیل به حمام برد؛ در یکی از مسابقات تلفنی سیما شرکت کند و با جواب دادن به معما وسروته کردن فیل(!) ضمن بالا بردن اطّلاعات مردم و رشد فرهنگی جامعه (!) برنده ی 100هزار تومن وجه نقد گردد!
*اگربیند که فیل با یک دست از زمین بلند کند؛بعد از بیداری جوّ نگیردش و جلوی آینه محو برو بازویش نشود؛تعبیرش این است که یک دست شطرنج بازی کند!!
*اگر بیند با پیلبانان دوستی کرد ؛برای تغییرات اساسی در بنای خانه؛ مبلغی هنگفت ودر خورد پیل(!) پیاده شود در حساب شهرداری!
*اگر بیند از خرطوم فیل افتاد،هنرمند مردمی شود وخاک پای مردم ایران!!
*اگر بیند زیر پای فیل له شد؛ فردایش با رییسش دعوایش شود!
*اگر دید سوار فیل است؛ نشان از زورمندی دارد و پسر خاله اش رییس شود!
:اگر دید فیل سوار اوست،نشان از فشار دارد و سوار اتوبوس شود!
*اگر بیند فیل را درسته به سیخ وبه نیش کشیده وبعدتر از هضم رابعه گذرانده؛شرکتی دایرکند و پول مردم بالا بکشد اساسی!
*اگر بیند فیل را که فوتبال بازی می کند , دوروز بعد بازی "منچستریونایتد" را بیند و جمال" فیل نویل" را!!

 

نوشته شده توسط mohsenr1 در 11:20 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و یکم مرداد 1385
یه مطلب ترو تمیز
سلام

یه مطلب طنز خیلی باحال هست که اگه ببینید مطمئنا پشیمون نمیشید

برای دیدنش برید به ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط mohsenr1 در 13:8 | | لینک به این مطلب
جمعه نوزدهم خرداد 1385
سوالات لو رفته ی کنکور
سلام

اینبار می خوام سوالات لورفته ی کنکور رو برای شما دوستان بگزارم

منبع سایت: darab ziba

برای دیدن بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط mohsenr1 در 15:45 | | لینک به این مطلب
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385
قصه باورنكردني
پادشاهي بود، سه تا پسر داشت. دو تاش كور بود، يكيش اصلاً چشم نداشت. رفتند پيش پدرشون تعظيم و تواضع كردند و گفتند: «اي پدر، ما دلمون خيلي تنگ شده. اگر اجازه بفرماييد ما بريم دو روز شكار.» شاه اجازه داد.وقتي كه اجازه گرفتند، رفتندپهلوي رئيس اصطبل، گفتند: «سه تا اسب بسيار خوب به ما بده، مي خوايم بريم شكار.» ميرآخور گفت: «قربان تشريف ببريد طويله اولي، مالهاي خوبي هست، سوار شيد.»
آمدند توي طويله، ديدند سه تا كره اسب اونجا بسته، دوتاش چلاق بود، يكيش اصلاً پا نداشت. آوردند بيرون و رفتند ذخيره، به رئيس ذخيره گفتند: «تفنگ بدين ما بريم شكار.» گفت: «برين تو، هر كدوم كه ميلتون هست برداريد.» آمدند تو، سه تا تفنگهاي انگليسي خوب اونجا بود، دو تا شكسته بود، يكيش اصلاً قنداق نداشت. برداشتند سوار شدند از اون دروازه كه در نداشت رفتند به بيابوني كه راه نداشت.
زدند به كوهي كه گردنه نداشت. ديدند يه كاروانسرايي كه ديوار نداشت. سه تا ديگ توي اون كاروانسرا بود، دو تاش شكسته بود، يكيش اصلاً ته نداشت. همين جور كه مي رفتند سه تا تيركمون پيدا كردند، دو تاش شكسته بود، يكيش اصلاً زه نداشت. سه تا آهو پيدا كردن ، با اون تيركمون ها زدند. وقتي كه رفتند بالا سر اون آهوها، دوتاش مرده بود. يكيش اصلاً جون نداشت. به دوش كشيدند، اون آهوها رو آوردند به كاروانسرايي كه ديوار نداشت، بنا كردند تو بيابون هيزم و بته و چوب جمع كردن، آوردند و آهوها رو پوستشونو كندند، تيكه تيكه كردند، ريختند تو ديگ. زيرشو آتش كردند. استخوان اينها پخت، گوشتش اصلاً چيزي نداشت! تشنه شدند، پاشدند گشتند عقب آب پيدا كردن. سه تا نهر جوب پيدا كردند، دو تاش خشك بود، يكيش اصلاً آب نداشت. از زور تشنگي سرشونو گذاشتند به جوبي كه رطوبت داشت، بنا كردند مكيدن. دوتاشون تركيد، يكيشون اصلاً سر نداشت. خبر به شاه دادند كه اين چه كاري بودكه بچه ها رفتند شكار، شاه غضب كرد وزيرو كه چه كاري بودكه بچه ها رو فرستادي شكار؟ شكاري كه اصلاً شكار نداشت!
نوشته شده توسط mohsenr1 در 16:12 | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385
جوک
سلام دوستان

از اینکه چندین روز هیچی ننوشتم خیلی معذرت میخوام

دیروز و امروز کامپیوترم به هم ریخته بود هرکاری کردم درست نشد قریب به ۷ بار ویندوز عوض کردم

اما این چند تا جوک رو بخونین روحیتون باز شه: برای دیدن بقیش روی ادامه مطلب کلیک کنین:

سير و پياز دعوا مي کنن، سير به پياز مي گه : برو گم شو ، بوي بدي داري.

 

پياز و سير با هم دعوا مي کنن، سير به پياز
مي گه: حيف که سيرم و الا مي خوردمت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط mohsenr1 در 9:43 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385
هفته وحدت
سلام دوستان

توی پست قبلی یادم رفت هفته وحدت رو تبریک بگم اما حالا هفته وحدت رو به تمام مسلمانان جهان تبریک میگم

اینم یه مطلب طنز به مناسبت هفته وحدت:

آدم چه جوری باید باشه؟!؟!؟

اگه سربزیر و متفكر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره‌، روانيه، سيماش قاطيه!

اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه!

اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده!

اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه!

اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه!

اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضه‌س، حيف نون و دست و پا چلفتيه!

اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه!

اگه با عيالات متحده‌ش مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده!

اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده!

اگه دست به جيبش خوب باشه و به مردم كمك كنه، ميگن: پول پارو مي‌كنه، اهل بند و بسته!

اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار مي‌كنه، جون به عزرائيل نمي‌ده!

اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوق‌العاده‌س، دوست داشتنيه!

اگه راست و درست و بي‌كلك باشه، ميگن: هيچي نمي‌شه، به درد لاي جرز مي‌خوره!
 

خداحافظ

نوشته شده توسط mohsenr1 در 15:12 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384
یه حرف قشنگ

سلام دوستان به متن زیر توجه کنین:

 

از گورخري پرسيدم: تو سفيدي راه راه سياه داري، يا اينكه سياهي راه راه سفيد داري؟
گورخر به جاي جواب دادن پرسيد
تو خوبي فقط عادت‌هاي بد داري، يا بدي و چندتا عادت خوب داري؟
ساكتي بعضي وقت‌ها شلوغ مي‌كني، يا شيطوني و بعضي وقتها ساكت مي‌شي؟
ذاتا خوشحالي بعضي روزها ناراحتي، يا ذاتا افسرده‌اي و بعضي روزها خوشحالي؟
لباس‌هات تميزن فقط پيراهنت كثيفه، يا كثيفن و شلوارت تميزه؟
و گورخر پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد و پرسيد، و بعد رفت
نتيجه اخلاقي: ديگه هيچ وقت از گورخرها درباره راه‌راه‌هاشون چيزي نمي‌پرسم(حسابي رو دست خوردي... همش سرکاری بود)

نوشته شده توسط mohsenr1 در 14:1 | | لینک به این مطلب
جمعه سیزدهم آبان 1384

به مناسبت روز عید سعید فطر چند تا جک از سایت امید کرات گرفتم که میتونین بخونین:

1-یک ایرانی و یک آمریکایی قرار گذاشتند به تعداد روزهای تعطیل کشور خود به دیگری پس گردنی بزنند!! آمریکایی اول شروع کرد و همینطور که میزد می گفت: - تولد عیسی, ژانویه, وفات عیسی, عید پک و تعطیلاتش تمام شد و حالا نوبت ایرانی رسید:
- تولد امام اول, دوم, سوم .... دوازده ام و شروع کرد به نام بردن تمام پیغمبرها و تولد و وفات شان در حالیکه آمریکایی داشت از درد فرار میکرد, فریاد زد - کجا در میری؟ هنوز سه ماه تعطیلی موند!!!


- یه نفر با دو تا خیار در دست میره توی یک بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. عربه میگه: پس بی زحمت این دوتا رو هم بشور!


3- یه نفر شاکی میره ثبت‌احوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایست، باید حتماٌ عوضش کنم. کارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ یارو میگه: اصغرِ ان‌چهره! کارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش کنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟ طرف میگه: اکبرِ ان‌چهره!


4- یه نفر پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره!


5- از یه نفر میپرسن: میدونی USA مخفف چیه؟ میگه: یوم‌الله سیزده آبان!


6- یه دیوونه رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. دیونه هه یوخده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟!


7- یه نفر ساعت سه نصفِ شب زنگ میزنه صدا و سیما، میگه: ببخشید آقا به نظرِ شما الان مسئول مملکت خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی احتمالاً باید خواب باشن. دوباره  میگه: معذرت میخوام؛ ولی آقای رئیس جمهور چی، ایشون هم خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی یحتمل ایشون هم خواب باشن. بازم میگه: ببخشید ولی آقای وزیر چی؟ یارو میگه: احتمالاً ایشون هم خواب هستن، چطور؟ طرف میگه: پس دمت گرم حالا که همه اینا خوابن یه شو هندی بذار حال کنیم!


9- یه نفر تصادف میکنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میکنن نظر کارشناسی دادن. بالاخره بعد یک مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هرکدوم واسه خودشون چرت و پرت میگفتن که صدای افسره به جایی نمیرسیده. طرف شاکی میشه، داد میزنه: ساکت.. ساکت... یلده دیگه اینجا کسی جز جناب سروان حق شکر خوردن نداره!

نوشته شده توسط mohsenr1 در 7:18 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384
یه شعر کامپیوتری
سلام دوباره

این یه شعر جالبه که برادرم از یکی ازدوستاش گرفته:

ای خدا help me

ای خـدا Hard  دلم Format  نـکـــن  File     خــداﻳــا run  مـــکـــن

Field  من را خالی از بــرکــت نـکـــن Jumper       قلبم خداﻳا on مــکــن

و...

مابقیش رو هم میتونین از اینجا دانلود کنین

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط mohsenr1 در 15:18 | | لینک به این مطلب